ياكوب ادوارد پولاك ( مترجم : كيكاووس جهان دارى )

284

سفرنامه پولاك ( ايران و ايرانيان ) ( فارسى )

چنان كه ديگر نمىتوان گفت از انگليسيها و ايرانيها كدام يك بدون نقشه‌تر جنگ را شروع كردند و ادامه دادند . انگليسيها مىپنداشتند با تسخير بوشهر دشمن كاملا جاخورده است ، اصولا قصد جنگ نداشتند و تنها نمايشى را كافى مىشمردند . در نتيجه همچنان در بوشهر ماندند و خود به تأسيس استحكاماتى در آنجا پرداختند . اما آسيائيها اين عدم تحرك و فعاليت آنها را حمل بر ضعف كردند و چنين پنداشتند كه انگليسيها جرأت دور شدن از دريا را ندارند و شاه دربارهء آنها گفت « مرغابيهائى هستند كه فقط دل و جرأتشان به آب بستگى دارد و جسارت نمىكنند در خشكى با سپاه ايران روبرو شوند . » وى كه سخت به اين خيال پايبند بود به تجهيز سپاه پرداخت به نحوى كه سرانجام قادر شد به جنوب قشون بفرستد . ايرانيهائى كه تحت - الحمايهء انگليسيها بودند مورد تهديد قرار گرفتند و سرانجام ناگزير شدند از قبول حمايت انگليسيها چشم بپوشند . در اين حيص و بيص يك نفر ارمنى پيشنهاد كرد كه جهاد اعلام كنند و شاه و وزير نيز با آمادگى بيشترى اين تقاضا را پذيرفتند ، زيرا ديگر به بهانهء اينكه اسلام در خطر است مىتوانستند به بهترين وجه رعايا را سركيسه كنند . ملانماها در مساجد اجتماعاتى برپا ساختند و به آتش تعصب دامن زدند اما به نتايج دلخواه دست نيافتند ، زيرا مردم خيلى زود پى بردند كه همهء اين ماجرا براى بريدن كيسه‌هاى آنان است و بس . به‌هرحال در اوايل امر ارقام واصله چندان اندك هم نبود كه همه به جيب صدراعظم سرازير شد . قواى ايران كه محاسبات خود را همه بر پايهء عدم فعاليت انگليسيها قرار داده بود در برازجان واقع در چند ميلى بوشهر اردو زد اما بلافاصله بر اثر حملهء انگليسيها و با به جاى گذاشتن كليهء اردو از موضع خود رانده شد . شبيخونى هم كه در شب بعد تدارك ديدند با ناكامى مواجه شد . در همان شب انگليسيها به تصور اينكه تعدادى كثير از قواى نامنظم دوستشان يعنى ايلخانى به نيروى ايران حمله‌ور شده در دالكى موضع گرفتند . همين‌كه صبح شد ايرانيها ديدند كه اردوى انگليسيها فقط هزار متر از آنان فاصله دارد . به حمله دست زدند و هرچند كه سربازان بيش از مواقع ديگر شهامت از خود بروز دادند باز بخصوص توسط سوارنظام انگليس ، به كلى مضمحل گرديدند . به‌هرحال انگليسيها نيز نتوانستند از امتيازى كه كسب كرده بودند استفاده كنند . سيل باران كه از آسمان به زمين سرازير بود و زمين را بخصوص كاملا گل كرده بود و حساسيت شديد سربازان هندى در برابر سرما ، نبودن چادر يا سرپناهى ديگر همه و همهء اين اوضاع نامساعد آنان را ناگزير ساخت كه با حد اكثر سرعت به بوشهر عقب بنشينند . عقب‌نشينى آنان چندان به فرار شباهت داشت كه ايرانيها خود را فاتح پنداشتند . فرمانده كل قوا به نام شجاع الملك كه از اهالى نور و برادرزادهء صدراعظم بود حتى به شاه چنين گزارش داد : « هرگاه ما سوارنظام در اختيار داشتيم و آنان را تعقيب مىكرديم حتى يكى از سربازان دشمن نيز از دست ما نمىگريخت . » هرچند